الف - ب - پ ...
بنویس پَر ...
اما پرواز نکن !
داستانِ قفس نیست...
زندان نیست...
نَسل کُشی است.
الف/ ۱۶ آذر... پروازی دیگر...
نوشتن برای فراموش کردن است نه به یاد اوردن . «توماس ولف»
بنویس پَر ...
اما پرواز نکن !
داستانِ قفس نیست...
زندان نیست...
نَسل کُشی است.
الف/ ۱۶ آذر... پروازی دیگر...
خواب دیدم تو را می زدند و
دستانم بسته بود
و از هوش بسته چونان رفتم و
بیدار که شدم
تلویزیون بوی خون می داد و
روشنش که کردم
بلبلان می خواندند و
مجریان نگو غزل برآب می دادند
چونان که انگارتولدِ بهار است و
باید به یادِ معشوقِ نورانیت می خفتم
آه، آه ،چه نوری، از نورت ارضاء گشتم و
نفهمیدم باز کی خوابم برد که جنازه تو را
در خوابم می بردند و
باز دستانم بسته بود،
خسته بود.
الف- روابط خصوصی است صدا و سیمای اینجا...
ب... مثلِ بن بست...آخ
بعضي وقتها ايستادن نرفتن ، ماندن، نبودن است، همواره رفتن هم خوب نيست،
همواره خواندن، ياد گرفتن، گوش فرا دادن، اندکي از درون ماست که به ما مي بخشند
و اما درون ما را هيچ آرامشي نيست، مگر آرامش را معناي ديگر است.
چون روح همواره در تلاطمِ آزاديست ودرون ما را هيچ روحي نيست، مگر آزادي را معنايست
مي روم ، نه هر راهي که هموار است ،راه است، کجا رفتن مهم است.
آنگاه شتابي تو را از (خود) نه ان معنا که به زمين انسان شده اي از خوده (خود) دور مي برد
که، همانند رودي در جريانِ تمامِ پيچ و خمِ اين همه راه تو را، نه تويي که تهي بود ان
تويي که طغيانِ تو شد، به دريا سپارد و ، طوفان شوي، نه ان طوفان که خراب مي کند،
طغياني که آرامش در اوست، نه آرامش که معنا کرده اي ،پس از اين همه رنج، سکوت تو
تمام تکاملت شده باشد که آرامش از اين بهتر نيست.
آرامش همواره طغيان است،در طغيان است که آرامش است.
همواره خود ساختن است ، که ساختن است.
نه ان ساختن که فريبِ خود خوري و خود آگاهي خود.
الف- درد روح اين است و اين است که:انسان شقايقی است که با داغ زاده است
« دکتر علي شريعتي»
نه کار داريم نه کارشناس يه کارگردان داريم، يادتونه که چي مي گفت:
پول اب جدا، پول برق جدا
سقف زندان نم کشيده
پوتين براي سربازان جديد
...
... وديگر هيچ!
<< استاد طوفان>>
همه فقط مي خورن ،حالا هر چي که خوردنيه، هر چي گيرشون بياد به هر قيمتي،
شايد اولش سخته ولي با يه ليوان اب مي ره پايين ، ما اصلآ با اين قيمت ها مشکلي نداريم
مهم ابرو داريه، حالا يه کم بالا يه کم پايين مي گذره ديگه. مهم اينه يارانه ميگيريم اصلآ بايد
عادت کنيم ، يه شب نداريه يه شبم انشالآ نون و بوقلمون، دير و زود داره ولي سوخت و
سوز نداره، اما طاقتمون زياد ميشه اگه بوقلمونم نخوريم انگار نه انگار ...
خدا اين يارانه ها رو ازمون نگيره، خدا اين دولت عدالت و ازمون نگيره.
حرف شکم نيستا ، حرفه بعد از شکمه، اصلآ حرفي نمي مونه، اصلآ يارانه واسه حرف نزدنه
توي اين گروني اگه يارانه نباشه چي ميشه...؟
اره يادش بخير دوران سربازي،اگه توي صف صدا از يکي بلند مي شد بهش غذا نمي دادند
و اون شب و بايد گرسنه مي خوابيد، بعد فردا ياد مي گرفت توي صف غذاخوري دهنشو
بدوزه تا اين معدهء واموندش جر نخوره تا صبح.
اينجوري همه مي ان روي يه خط ،يارانه رو مي گم ، فقير و متوسط و ثروتمند.
حالا بيايد ، يکي يکي، بيايد کاسه هاتونو بگيريد بريد گدايي،
ياد اون مثل افتادم ، چيني بود ژاپني بود نمي دونم ولي مي گفت ما ماهي گيري ياد مردم
مي ديم نه ماهيه اماده بهشون. شايد براي همينه که اقتصادشون بهتر از ماهاست.
نمي دونم ضرب المثل ايرانيش چي ميشه، اما بيشتر شبيه گدابازيه ،يجوري واسه حقمون
محتاج ميشيم و عادت مي کنيم، مطيع ميشيم و اروم
خودتون ضرب المثلشو بسازيد.
الف- توي صف همه چيز وايساديم اگه اينم تصويب بشه...
ب/ اقتصاد سياسي - هنر مردان خدا خيلي بهش فکر مي کنم
توي اين گير و دارها و ببند و بيارها وبگو مگو ها ، دود و ماشين و گاز و ... بگذريم،
هيشکي حواسش به پاييز نيست!
يادمون رفته انگار، برگ هاي درخت ها کم کم دارن زرد مي شن . درخت کهن سال طرف ما که
حسابي زرد شده.
اين بازي فصل ها هم عجيبه ها !
يه روز مي بيني سبز مي شن و، يه روز زرد و ، يه روزم برگ خشک مي شن و مي افتن
زير پاي عابرهاي خيابون
يه چيزي واسم سوال شده:
ما يه گلدون توي خونمون داريم که هميشه سبزه ، نه پاييز ، نه زمستون، هيچ! سبزه، سبزه، سبز
نمي دونم شايد از خاکشه يا کلاْ سبزه و اصلاْ زرد نمي شه، اما خيلي زيباست،برگ هاي ريز و
قشنگي هم داره، با اين که ريزه اما جوانه هاش به سقف خونمون هم رسيده.
پاييزه ديگه...
انگار فقط با درخت هاي بزرگ سر جنگ داره، تازه که فکر مي کنم چهار فصل طبيعت هم مثل
فصل هاي زندگيه.
يه روز متولد میشیم، يه روز یه جونیم ، يه روز میانسال، يه روزم پیر میشیم.مثل پاييزه نه...!
الف- راستي گفتم پاييز پدر بزرگ يادهپاییز پدرسالار[گابريل گارسيا ماکز ] افتادم، اما اون کجا،
من کجا
ب/ ديشب توي خوابم يه نفرو داشتن کتک مي زدند .